نقش خانواده در تقویت هوش هیجانی کودکان

سبک والدینی شما در برابر هیجانات کودک تان چیست؟

خانواده: اولین جایگاه رشد هوش هیجانی

هر کودک با میزان متفاوتی از هوش هیجانی به دنیا می آیند. هوش هیجانی بیشترین تأثیر را از اجتماع و به ویژه خانواده می پذیرد و محیط خانواده اولین محل برای آموزش مهارت های هیجانی است. این آموزش از طریق گفتار و رفتار مستقیم والدین با کودکان و همچنین الگوبرداری فرزندان از مهارت های هیجانی پدر و مادر صورت می گیرد و موجب می شود کودکان در شناخت احساسات خود و ابراز مناسب هیجانات، یافتن روش هایی برای آرام کردن خود، کنترل احساسات ناخوشایند و همچنین توانایی درک احساسات دیگران و همدلی با آنان موفق تر باشند.

برای رشد این نوع هوش، شناخت عواطف و احساسات کودکان توسط والدین ضروری است بنابراین بایستی فضایی ایجاد کرد تا همه اعضای خانواده در مورد عواطف خود صحبت کنند. یک محیط امن عاطفی می تواند به کودکان کمک کند تا با آزادی احساساتشان را بروز دهند. والدین با در نظرگرفتن این احساسات و کمک به کودک برای کسب مهارت مدیریت آنها، هوش هیجانی او را در جهت مثبت تقویت می نمایند.

پدر و مادر با گفت و گو، دقت کردن و تأمل در نحوه ابراز عواطف و احساسات کودکان و آشنایی با احساسات کودک در فضای بازی، قادرند بنیاد رابطه‌ی اجتماعی موفق را در کودک پایه ریزی کرده و به رشد هوش هیجانی او کمک کنند.

نقش خانواده در تقویت هوش هیجانی کودکان

هنگامی که کودکان از لحاظ هوش هیجانی پرورش یابند می‌توانند
  • به استعداد و مهارت‌های خود پی ببرند.
  • به راحتی بر احساسات مشکل و دشوار خود غلبه کنند.
  • سطح اعتماد به نفس آنان افزایش می یابد.
  • مسؤولیت پذیرتر خواهند شد و
  • نهایتاً به بزرگسالانی تبدیل می شوند که می توانند ماهرانه با دیگر افراد جامعه ارتباط برقرار کنند.
سبک والدینی شما در برابر هیجانات کودک تان چیست؟

معمولاً والدین در برخورد با هیجانات و احساسات فرزندان شان چهار  سبک متفاوت را پیش می گیرند:

سبک اول، بی توجهی است
والدین بی‌توجه به دلیل اینکه احساس می‌کنند احساسات بچه‌ها موضوع مهمی نیست، به آن توجه نمی‌کنند و تصور می‌کنند ممکن است بچه‌ها از این احساسات سوء استفاده کنند .اگر چه این امر ممکن است برخی مواقع درست باشد، اما همیشه صادق نیست.
سبک دوم، سرکوبگری است
معمولاً والدین سرکوبگر از بروز احساسات بچه‌ها عصبانی می‌شوند و با خشم و عصبانیت آنان را سرکوب می‌کنند. متأسفانه به نظر می رسد این روش در خانواده‌های ایرانی رایج باشد. بچه ها در این مواقع فکر می‌کنند نباید چنین احساساتی را بروز دهند و از بروز هیجان‌های خود شرم خواهند داشت و نتیجه این خواهد شد که بچه ها تلاش می کنند احساسات خود را پنهان نمایند.

نقش خانواده در تقویت هوش هیجانی کودکان

سبک سوم، آسان گیری است
معمولاً والدین آسان گیر با احساسات فرزندان خود همراهی می‌کنند که نسبت به دو روش قبلی بهتر است، اما کامل نیست؛ چراکه والدین در این روش فقط با فرزندان خود همدلی می کنند، ولی این همدلی ادامه دار نیست و راه حلی پیشنهاد داده نمی شود. عیب این روش این است که بچه‌ها احساس می‌کنند برای بروز هر نوع احساساتی آزاد هستند؛ مثلاً اگر خشمگین هستند به دلیل آزاد بودن آن را به صورت پرخاشگری نشان می دهند.

سبک چهارم نیز به مربیان هیجان و عواطف اختصاص دارد که والدین «مربی هیجان و عواطف» با توجه به آگاهی هیجانی، توجه لازم را به بچه‌ها معطوف می‌کنند
این والدین زمانی که احساسات منفی بر کودکان غالب می‌شود، ابتدا سعی می‌کنند آن احساسات و هیجانات را شناسایی کنند و در ادامه به آنها اجازه می‌دهند در مورد  این احساسات حرف بزنند تا بتوانند از دید کودکان، آن احساسات را ببینند. این سبک فرصتی برای والدین به وجود می آورد که بتوانند به فرزندان خود آموزش دهندپس بهترین سبک، سبک چهارم است.

نقش خانواده در تقویت هوش هیجانی کودکان
چگونه می توانیم راهنمای عاطفی مناسبی برای فرزندان خود باشیم؟
  • هوش هیجانی خود را تقویت کنید.
    وقتی هوش هیجانی پدر و مادر‌ پایین باشد یا وقتی خودتان قادر به شناخت تمامی هیجانات و مدیریت آنها نباشید، چطور می‌خواهید به فرزند خود در این مسیر کمک کنید؟

بنابراین، اولین قدم، تقویت هوش هیجانی خودتان است. از آنجا که لازمه افزایش هوش هیجانی شناخت خود می باشد، باید خودآگاهی، یعنی آگاهی از اطلاعات حسی ورودی، افکار و عواطف خود، در شما بالا برود تا بتوانید مهارت همدلی که همان توانایی درک افکار و احساسات دیگران است را در خود تقویت کنید. وقتی مهارت همدلی در شما تقویت شود، آن وقت می‌توانید به درستی فرزند خود را درک کنید.

نقش خانواده در تقویت هوش هیجانی کودکان

  •  اجازه تجربه احساسات مختلف را به فرزندانتان بدهید.

    به فرزند خود اجازه دهید احساسات خود را تجربه کند. تجربه کردن احساسات به معنای عمل بر مبنای آنها نیست، بلکه فقط تجربه و درک یک احساس است. وقتی فرزند شما احساسی را درون خود دارد، اجازه دهید آن را خوب تجربه کند، سعی نکنید جلوی آن را بگیرید، سعی نکنید او را وادار به نادیده گرفتن احساساتش کنید و سعی نکنید که به او باید‌ها و نباید‌هایی را آموزش دهید که به سرکوب هیجاناتش منجر می‌شود. در عوض، به او کمک کنید که از احساساتش برای شما تعریف کند و عمیقا آنها را حس کند. مهم نیست این احساسات از نظر شما چقدر بد یا منفی باشند، مهم این است که فرزند شما برخورد صحیحی با احساسات خود داشته باشد و از نظر روانی سالم باشد.

    نقش خانواده در تقویت هوش هیجانی کودکان

  • با فرزندان خود طوری رفتار کنید که شرمسار نشوند.

    یکی از خطاهایی که فرزند شما را شرمسار می‌کند «انتقاد» های مداوم است. والدینی که دائماً از فرزند خود انتقاد می‌کنند باعث می‌شوند فرزندشان احساس ارزشمندی و لایق بودن درونی را از دست بدهد و گمان کند بد، زشت، حقیر و پر از عیب و نقص است. شرمساری به سیستم درک هیجانات افراد آسیب وارد می‌کند و هر چه شدت آن بیشتر باشد، فرد تمایل بیشتری به برخورد اشتباه با احساسات خود دارد. شرم باعث می‌شود که فرزند شما از خود حقیقی‌اش فاصله بگیرد و نقاب‌های مختلفی را به‌صورت خود بزند، خودش را دوست نداشته باشد و برای تأیید و پذیرفته شدن از جانب دیگران قسمت‌های مهمی از وجود خود را، پنهان کند.

    هوش هیجانی و مراحل اموزش آن به کودکان

  •  به کودک خود در شناخت احساساتش کمک کنید.

    اولین قدم در تقویت هوش هیجانی شناخت هیجانات است. اغلب مردم فقط سرشاخه‌های هیجانات اعم از خشم، ترس، استرس، غم و عشق را می‌شناسند، در حالی‌که ما ده‌ها نوع هیجان داریم که لازم است برای تقویت هوش هیجانی و توانایی مدیریت هیجانات خود، آنها را بشناسیم. بنابراین، بزرگ‌ترین کمکی که در این زمینه می‌توانید به فرزند خود بکنید این است که ابتدا خودتان با این هیجانات آشنا شوید، سپس به او کمک کنید که هیجانات خود را بشناسد.

یکی از راه‌های کمک کردن به شناخت هیجانات این است که اجازه دهید و از او بخواهید که بیشتر درباره احساسات خود صحبت کند. هر چه بیشتر درباره احساساتش صحبت کند، بیشتر آماده شناخت گستره هیجانات خود و درک آنها خواهد شد. بنابراین صحبت او را قطع نکنید و سعی نکنید او را اصلاح کنید، در عوض به او فرصت دهید که با صدای بلند فکر کند و احساسات واقعی خود را ابراز کند. به او اجازه دهید که با صدای بلند بخندد و گریه کند، حتی حسادت کند. به او مجال دهید که خود واقعی‌اش را ببیند و کمک کنید که با احساسات منفی و مثبت خود آشنا شود.

 

نظرات بسته شده است.