سرخپوست خود سینماست …

نقد دومین ساخته نیما جاویدی ،فیلم سینمایی سرخپوست

سرخپوست خود سینماست …

سالها بود که روی پرده سینما از واقعیت سینما چیزی ندیده بودم ، مدتها بود هیجان و ترس و شادی و خیلی از حس های درونی دیگر را در تجربه جمعی ؛ دیدن فیلم در سینما نیازموده بودم . در روزگاری که در بسیاری از محیط های شهری و خانوادگی و کاری ؛ همه در حال غر زدن های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی هستند ، مشاهده این قبیل ژست ها روی پرده سینما – به اسم سینمای اجتماعی – دیگر برایم لطفی ندارد.

بیانیه خوانی سیاسی در روی پرده ای که ذاتا برای سرگرمی خلق شده است ، حتی اگر به نیت اصلاح و خیر هم باشد نقض غرض است ، چرا که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

نقد فیلم سینمایی سرخپوست

سینمای ایران نزدیک به دو دهه است که در ورطه سینمای رئالیسم اجتماعی افتاده و بیش از نیمی از آثار تولیدی در این حوزه قرار دارد. ارائه تصویری واقع‌گرایانه از وضعیت موجود با تمرکز بر مشکلات و مصائب روز جامعه مانیفست این سینماست. کم‌اند فیلم‌هایی که ساختار موجود را پشت سر بگذارند و سینما به مثابه آن‌چه باید باشد را نصیب مخاطب کنند، سینمایی بر پایه قصه، معما و آنچه که از پرده نقره‌ای باید به دل جامعه سرریز شود، «سرخ‌پوست» دومین ساخته نیما جاویدی چنین فیلمی است.

سرخ پوست محتوی و فرم بینظیری دارد،جاویدی میزانسن و دکوپاژ تحسین برانگیزی داشت،موسیقی متن جذاب همراه با فیلم برداری خوب و قاب های حیرت برانگیز و استفاده ی مناسب از لوکیشن باعث شد که فرم و محتوی ارتباط بسیار مناسبی با یکدیگر داشته باشند که همه ی این ها در خدمت فیلم بود.

از بازی ها به خصوص شاهکار نوید محمدزاده به راحتی نمی توان گذشت،محمدزاده نقشی متفاوت با همه ی آثار قبلی خود ایفا کرد،که شاید بهترین بازی بود که از او سراغ داشتم،بی شک سرخ پوست یکی از بهترین آثار دهه ی نود سینمای ایران است،فیلمی که فارغ از مسائل سیاسی و اجتماعی فیلمی با نگاه انسانی است،فیلمی که ارزش بار ها دیدن را دارد.

نقد فیلم سینمایی سرخپوست

ماجرای فیلم درسال ۱۳۴۶ در یکی از زندانهای شرق کشور اتفاق می افتد. زندانی قدیمی که بعلت استهلاک تخلیه شده و قرار است بزودی تخریب شود. ناگهان خبر میدهند یک زندانی غیب شده است. همین پیش درآمد برای آماده کردن مخاطب برای یک بازی دزد و پلیس حسابی کافی ست. یک موش و گربه بازی نفسگیر  با کلی نشانه و نماد برای حل یک معمای بظاهر ساده.

فیلمنامه ی  سرخپوست یک فیلمنامه ی تلفیقی با بهره گیری از چند عنصر در قالب یک روایتِ  خطی است که در آن تیپِ  شخصیتِ اصلی در کنار علائق و دلمشغولی هایش بدون  توجه به گذشته ی وی برایمان نمایان می شود.

گو اینکه کارگردان قصد داشته از  همان ابتدا هر آنچه که بیرون از چاردیواری زندان است را به گوشه ای  وانهاده و ششدانگِ حواسِ مخاطب را درگیر زمین بازی نماید.استفاده از تعلیق در  جای جای داستان ناخودآگاه موجبات ایجاد استرس را در تماشاچی فراهم می کند  که از اصلی ترین نقاطِ قوت فیلمنامه محسوب می شود.

در سرخ‌پوست، موضوع و محتوا به همراه فرم و ساختمان اثر در مجموع پیوندی ارگانیک دارند و این پیوند در جهت ارتقا اثر است. طراحی صحنه چشم‌نواز محسن نصرالهی نیز به ارتقا و همذات‌پنداری مخاطب با برهه زمانی رویداد داستان کمک شایانی می‌کند.

نکته قوت دیگر «سرخ‌پوست» که آن را از جریان سینمای معمول معاصر جدا می‌کند،‌ قهرمان آن است. قهرمان و اسطوره‌سازی همان چیزی است که سینمای ما به شدت از فقدان آن رنج می‌برد و سینمایی که از قهرمان خالی شود،‌جایگاه اجتماعی خودش را از دست می‌دهد.

نقد فیلم سینمایی سرخپوست

«سرخپوست» در آغاز یک شخصیت اصلی دارد اما با پیشرفت درام، زندانی گمشده (سرخپوست) به ­رغم غیابش در داستان به شخصیت اصلی دیگر قصه بدل می­شود و درواقع تعقیب و گریز که عنصر اصلی سینمای پلیسی­ست با غیاب شخصیت دوم در روند درام شکل می­گیرد.

جاویدی کوشیده است که حضور شخصیت­ها در فیلم به ­اندازه باشد. با آن­که جاهد دانای کل نیست اما محور اصلی قصه است و دیگر شخصیت­ ها در کنار او تعریف و به مخاطب شناسانده می­ شوند. در بخش­هایی که حضورشان کمکی به پیشبرد روند قصه بکند حضور دارند و در غیراین­صورت حذف می­شوند.

جاویدی در «سرخپوست» فضای مربوط به طرح مشکلات و گره­ها را رئالیستی ترسیم می­کند و نوع اجرا و فضاسازی درخشان کار نیز به باورپذیری اش دامن می­زنند. فیلمساز با وارد کردن عنصری چون “عشق” به لایه­ های زیرین متن، بستر را برای پایان­بندی کار مهیا می ­کند و درنتیجه تصمیم نهایی جاهد باور مخاطب را مخدوش نمی­کند.

انتقال حسی که از طریق فیلم سرخپوست شکل می گیرد، این فیلم را اثری بی نظیر در تاریخ سینمای ایران کرده است. سرخپوست حس دریغ و نوازشی توأم با سازشی دیرهنگام را به ما می رساند و همین مایه ی اصلی، کمک شایانی برای رسیدن تکنیک قدرتمند فیلم به فرم و از پس آن رسیدن به محتوای اصیل فیلم می کند. نکته ای که در مورد سرخپوست بیشتر از همه حائز اهمیت است، رشد همزمان فضاسازی و شخصیتهاست، که هیچکدام به نفع دیگری در فیلم فدا نمی شود. سرخپوست هم فیلم داستان محور است و هم شخصیت محور.

نقد فیلم سینمایی سرخپوست

سرخپوست در پایان بندی لذت سینما را دوچندان می کند و قهرمان قصه با تصمیمش همه کدگذاری های فیلم را در ذهن مخاطب بازخوانی می کند و این پرسش و چالش ذهنی را تا لحظاتی بیرون از سینما نیز با مخطب همراه می کند .

جان مایه ی فیلم شاید همان جمله ای باشد که مددکار در جواب سرگرد می گوید:
(( با محبت نمی شه زندان رو اداره کرد.)).

و او در جواب می گوید:(( با محبت جهنم رو هم می شه اداره کرد.))

 

منبع صفحه اختصاصی سرخپوست در سایت سلام سینما

نظرات بسته شده است.