بازی تاج و تخت ؛ خیال پردازی حماسی

پرونده ای برای مجموعه تلویزیونی آمریکایی «بازی تاج و تخت»

فانتزی (Fantasy)  یکی از زیر مجموعه های ژانر «خیا ل پردازی» در ادبیات و سینما است که در دنیاهای خیالی و موازی به کار برده می شود. در ژانر خیال پردازی از جادو و دیگر اشَکال فراطبیعی به عنوان عنصر اولیۀ طرح و توطئه، درون مایه یا فضای داستان استفاده می گردد و می توان در بعضی وجه تمایزهای آن با دو ژانر علمی تخیلی و ژانر وحشت، به نگاه، حس و درون مایۀ وسیع از کار اشخاص اشاره کرد.

در خیال پردازی قواعد و قوانین فیزیکی و طبیعی زیر پا گذاشته می شود و وجودات ناموجود تصویر می شوند. این نوع ژانر معمولا شامل سحر و جادو، حوادث خارق العاده، و موجودات خیالی است.

از جمله مصداق های خیال پردازی حماسی یا ادبیات تخیلی مدرن می توان به آثار«جی.آر.آر. تالکین » اشاره کرد که سه گانه های هابیت و ارباب حلقه ها از آن رمان ساخته شدند که این ژانر به همراه ژانر شمشیر و جادوگری، تبدیل به متداول ترین زیرسبک های فانتزی گردیده اند.

یکی دیگر از این دست آثار در این ژانر، مجموعه داستان های فانتزی «جرج آر.آر.مارتین » یعنی «ترانه یخ و آتش » است که مجموعه تلویزیونی آمریکایی «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones ) را از روی این رمان ساخته اند. این سریال توسط «دیوید بنیاف و دی.بی. وایس » برای شبکه اچ بی او ساخته شده است و نام آن را از روی نخستین کتاب مجموعه «ترانه یخ و آتش » به نام بازی «تاج و تخت » گرفته اند.
بازی تاج و تخت ؛ خیال پردازی حماسی

داستان سریال در قاره های خیالی وستروس و اسوس، در نزدیکی پایان یک تابستان ده ساله اتفاق می افتد و چندین خط داستانی را دنبال می کند. اولین خط داستانی، به جنگ بین خانواده های اشرافی برای به دست آوردن تخت آهنی وپادشاهی هفت اقلیم مربوط می شود. دومین خط داستانی، نزدیک بودن زمستانی طولانی و یورش موجوداتی افسانه ای ازشمال را شرح می دهد و سومین خط داستانی، مجموعه تلاش فرزندان شاه مخلوع، برای بازپس گیری تاج و تخت است.

این مجموعه از طریق شخصیت هایی که دچار چالش های اساسی اخلاقی هستند،حول مسائلی چون طبقات اجتماعی، مذهب، وفاداری، فساد، جنگ داخلی ومجازات می گردد. سریال «بازی تاج و تخت » به دلیل مخاطبان فراوانی که درایران کسب کرده، موضوع بحث ما در این بخش شد تا با معرفی داستان، فصل ها، شخصیت ها و محورهای مهم این سریال، ابعاد دیگر آن را برای مخاطبان روشن سازیم؛ سریالی که به دلیل استفاده از «خشونت » و «خشونت جنسی »، انتقاداتی راحتی در جوامع غربی (که طرفداران فراوانی نیز دارد) به این مجموعه وارد آورده و بار دیگر نشان داد که شهوت و غضب دوروی یک سکه هستند و با این دو عامل می توان راه نفوذ به هر «قلب مریضی » را پیدا کرد.

بازی تاج و تخت ؛ اغوای شیطان

سریال شبکه HBO ، بازی تاج و تخت، نه تنها در جهان تخیلی توفان به پا کرده بلکه جریان برنامه های تلویزیونی برای جوان ها را نیز دچار تغییر کرده است.

بینندگان مشتاق این نمایش به اندازه بینندگان هری پاتر (نه سریال خون آشامیِ توییلایت) به دیدن آن می شتابند. جان کلام اینکه بازی تاج و تخت، ترکیبی است از تخیل، پورن، رازورزی Occultism و درام سیاسی از چشم انداز نگاه جورج مارتین. اساسا این نمایش گامی است دیگر برای پاسداشت بی اخلاقی و رازورزی.

با این همه، جهان لذت گرای مارتین از محبوبیتی گسترده به ویژه در میان بینندگان جوان و به ویژه آقایان برخوردار است.

بازی تاج و تخت، با جادوی تیره و تار و نمایش های جنسی، درد سرساز است. تنها بدان سبب که دیدگاه مارتین بدون مسیح را نمایان می سازد. باید توجه داشته باشیم مارتینِ منکر وجود خدا، مذهب را مشکلِ واقعی جامعه می داند نه راه حل.

 همه نوشته هایش گویای این باور هستند که جهان بدون ایمان، و نیاز به خدا، بهتر خواهد بود. در تازه ترین مصاحبه اش گفت: “من از هیچ یک از پاسخ ها درباره ی خدایان راضی نمی شوم. اگر خدای نیک خواه وجود دارد، پس این همه شکنجه و تجاوز برای چیست؟ چرا درد می کشیم؟ برایم گفتند درد می کشیم تا بدانیم چه زمانی بدن ما در حال از بین رفتن است؟ چرا ما، چراغی مثلِ علامتی که در داشبورد شورولت وجود دارد، در وجودمان نداریم؟ چرا شورولت این امکان را دارد و خدا ندارد؟ چرا با درد جانکاه همه چیز باید برطرف شود ؟

باید توجه کنیم یکی از بن مایه های اصلی بازی تاج و تخت، مفهوم انبوه مذهب در چارچوب داستان های مارتین است. خدایان و جادوی سیاه –همان گونه که در این نمایش می بینیم- چیز تازه ای نیست. بازهم این دیدگاه را نمایان می سازد که مسیحیت چیزی بیش تر از دروغ شاخدار محض نیست. مارتین به اعماق بیشتر نیز فرو می رود.

بازی تاج و تخت خیال پردازی حماسی

در فصل سوم، با معرفیِ زن سرخ فام، و قربانی کردنِ انسان در آتش، مردوک (مردوخ یا مولوخ) تداعی می کند. –خدای باستان آمونیته،کنعانیان و فنیقیان که کودکان را با آتش قربانی می کرد و اسرائیلی ها به سبب لغزش هایشان گاهی وی را می پرستیدند. در این سریال، مردوک و زن سرخ فام که خواهران خاموش نامیده می شوند، با ۷ نقطه ی آتش معرفی می شوند. ۷، در مفاهیم شیطانی و فرقه های رازورز، عدد ویژه ای است؛ در عین حال زنِ سرخ فام، نمادی بانوی الهام و درواقع خداست، اما بانویی که بر شیاطین سوار است و شرارت می نوشد.

همه این ها برای آن است که جهان پر از جادوی سیاه و جادوگری، فریبندگی و افسونگری همگی قلمرو واقعیت را در ذهن مان تجلی دهند. این چشم انداز از جهان را می توانیم در کتاب پیدایش ادراک کنیم: خداوند انبوه شرارت انسان بر روی زمین را دید و تک تک اندیشه ها و نیت های قلبش تنها و پیوسته اهریمنی بودند.

آنچه حتی بیشتر اختلال ایجاد می کند آن است که چگونه بازی تاج و تخت در میان مسیحیان جوان شهرت یافته است. اندیشه هر مؤمن که سدی است در برابر کلام خدا روح مسیح را می ستاید. هنگامی که یک نمایش دانسته جهانی تهی از محل عبادت، صلیب، کشیش و آفریدگار جهان را به تصویر می کشد همان گونه که در اثر مارتین می توانیم این نکته را ببینیم، جهان احتمالی راز ورزی و فرقه، خدایان نادرست و قربانی انسان در ذهن بیننده شکل می گیرد نه پنداره باورهای مسیحیت. بنا بر دیدگاه مارتین، مسیحیت را باید رد کنیم وبه جایش الحاد رواج یابد.

اما نمایش رازورزی و کفرکیشی، تنها مشکل بازی تاج و تخت نیست. بلکه بن مایه های جنسی و برهنگی و نیز انجام روابط جنسی آشکار است که این نمایش را به یک سرگرمی پورنوگرافیک بدل ساخته. تولیدکنندگان این مجموعه نمایشی، رفتارهای جنسیِ دوران گذشته و حال را با یکدیگر درهم آمیخته اند. آیا سبب علاقه مندی فراوان مردان جوان، به این نمایش نمی تواند همین نکته باشد؟

روابطِ جنسی بی پرده، نمایش بن مایه های جادوگری و خشونت کلی برای هر بیننده ای دردسرایجاد می کند به ویژه برای مسیحیان. در کتاب افسسیان ۵:۱۱ پائول به ما هشدار می دهد: “در کارهای بی ثمر سیاهی و تاریکی شرکت نکنید. بلکه رهایشان کنید.” می بایست دریابیم مؤمن یک نبرد روحانی را به پیش میراند و این نبرد روحانی، ایستادگی در برابر قدرت تاریکی، را می طلبد.

بازی تاج و تخت، پیش درآمدی است به جهان سحر و جادو، آزادی جنسی را می ستاید و مردمان جهان اخلاق را می فریبد. بدین سبب است که مسیحیان باید از تماشای آن پرهیز کنند. نباید چیزی از برهنگی در ذهن شان ایجاد شود. نباید تشنه خونریزی باشند و نباید در بازی تاج و تخت نقش ایفا کنند.

بازی تاج و تخت خیال پردازی حماسی

محورهای سریال

حرام زادگی یک پدیده عادی است
پدیده حرام زادگی مد تها است که به یک جریان عادی در بعضی جوامع بشری از جمله تمدن غربی تبدیل شده است که برای سند این موضوع می توان به صفحه ۱۸ گزارش World Family Map 2014 استناد کرد؛ «بازی تاج و تخت » نیز که با مؤلفه های یک جامعه غربی ساخته شده، به موضوع حرام زاده ها در پنج فصل دامن می زند و در فرایند سریال، ولدزناگی را اتفاقی خنثی و عادی به نماش درمی آورد.

شخصیت های حرام زاده در سریال از جایگاه ویژه ای برای پیشبرد داستان برخوردار هستند؛ تقریبا هر رئیس خاندان یک بچه نامشروع دارد اما این حرام زاده ها جزو طبقه پایین و شهروند درجه دو محسوب می شوند و در طبقات اشرافی نمی توانند لرد (شاه زاده) باشند.

بازی تاج و تخت ؛ خیال پردازی حماسی

جافری باراتیون یا رمزی بولتون هر دو حرام زاده هستند و فجیع ترین شکنجه ها و جنایت ها را مرتکب می شوند اما از طرف دیگر برادر و خواهر کوچکتر جافری نیز نامشروع هستند یا جان اسنو فرزند حرام زاده ندِ استارک، رفتار یا عمل اشتباهی و بدی انجام نمی دهند و حتی جان اسنو یکی از قهرمان های اصلی سریال به حساب می آید.

«بازی تاج و تخت » به مخاطبان خود می گوید که حرام زادگی ویژگی بدی به ارمغان نمی آورد و در واقع اصول اخلاقی که ما در زندگی گذاشته ایم، نسبی است و تمام اصول قابل تاویل و تفسیر هستند که این تفکر در تضاد کامل با اعتقادات دینی است.

خدای روشنایی همان شیطان است.
موضوع «خدا » در «بازی تاج و تخت » یکی از ارکان سریال محسوب می شود اما نه خدای واحد ادیان ابراهیمی که سریال از این جهت الحاد سنگینی دارد، اما کلمه «خدا » یا «خدایان » فراوان با عناوین «هفت خدای قدیم » یا «خدایان جدید » درآن به کار می رود که بیشتر جلوه های رب النوعی یا الهه های یونانی را به ذهن متبادرمی کند. البته از ویژگی های این «خدایان » در سریال حرف زیادی زده نمی شود.

اما بیشترین کاربرد کلمه «خدا » در جنبه های جادویی است که با اسامی (خدای روشنایی)، Fire God (خدای آتش) و Red God (خدای قرمز) معرفی می شود وبصورت بسیار واضح ارتباط این «خدا » را با آتش نشان می دهد و به عنوان مثال پیروان این «خدا » برای دعا کردن جلوی آتش قرار می گیرند.

بازی تاج و تخت ؛ خیال پردازی حماسی

یکی از شخصیت های اصلی در این رابطه بانو «ملیساندرا » که کاهن خدای قرمز یا خدای روشنایی معرفی می شود اما در واقع وی یک ساحره و خدای قرمز، روشنایی یا آتش همان شیطان است. اعمال ملیساندرا به طور تمام عیار جنبه عینی اغواگری شیطان است و کارهایی که خدای روشنایی (شیطان) از او می خواهد، همه مرتبط با جادوی سیاه و شامل انجام اعمال جنسی و بسته شدن نطفۀ حرام، قتل، زنده سوزاندن در آتش، فریب و… است که با اغواگری صورت می پذیرد.

انسان تقریبا مرده به دست «خدای روشنایی » است که در واقع «قلب کردن » مفهوم «خدایی » توسط شیطان است. هرچه سریال بیشتر به پیش می رود، غلظت «شیطان » که در ذهن مخاطبان به عنوان «خدا » جا می افتد، پررنگ تر می شود وجنبه های جادویی بیشتر جای باورهای غیبی که یکی از متعلقات «ایمان » در اسلام است را می گیرد.
زنا با محارم
«بازی تاج و تخت » برای به تصویر کشیدن روایت داستانی هیچ محدودیتی قائل نیست و اکثر خط قرمزهای عرفی و شرعی خود جامعه غربی را درمی نوردد و وارد روابط ممنوعه می گردد. یکی از شخصیت های داستانی به نام «کراستر » در شمال دیوار و نزدیک وحشی ها زندگی می کند، وی با برقرای ارتباط با دخترانش بچه دار می شود که اگر پسر بود، او را در جنگل به «وایت واکرها » هدیه می دهد و اگر دختر بود، با بزر گ کردنش دوباره با او رابطه برقرارمی کند تا دوباره بچه به دنیا بیاورد.

این تنها قبح شکنی ارتباط با محارم نیست و اصلی ترین ارتباط با محارم که شاکله اصلی کل داستان را شکل می دهد، ارتباط عاشقانه سرسی لنیستر با برادرش جیمی لنیستر است. در همان اپیزود اول مخاطب از این رابطه مطلع می شود که سه فرزند نیز حاصل این پیوند ممنوعه است.

بازی تاج و تخت ؛ خیال پردازی حماسی

اما سریال فقط به صرف وجود چنین رابط های بسنده نکرده و در فرایندی در طول پنج فصل توانسته عشق جیمی را که در فصل یک شخصیت منفوری است اما تا فصل پنجم به شخصیتی مثبت تبدیل می گردد، طی فرایندی این عشق ممنوعه را تطهیر کند و به مخاطبان خود اعلام کند که عشق مرز نمی شناسد. این تفکر یکی از خطرناک ترین اعتقادات برای هر جامعه بشری است زیرا که بنیان خانواده و به تبع آن بشریت را از بین می برد.

دگردیسی منفی شخصیت های مثبت

شخصیت های مثبتی در سریال به نمایش درمی آید که در طول سریال در موقعیت های مختلفی قرار می گیرند و در این بزنگا ه ها از خود رفتار شریرانه از جمله قتل نفس انجام می دهند. به عنوان نمونه دو دختر ندِ استارک در ابتدا بسیار معصوم بودند اما با گذشت پنج فصل در حال تبدیل شدن به شخصیت هایی هستند که تاریکی در حال فراگرفتن آنها است و به افراد ترسناکی تبدیل خواهند شد. البته مخاطب همیشه با این شخصیت ها هم ذات پنداری می کند زیرا که آنها را با فرمول «بدبختی کشیدن آدم های خوب » دیده است و هر عمل اشتباهی که از این شخصی تها سربزند را قابل توجیه می داند. در واقع در این سریال نشان داده می شود که «شرایط » تمام اخلاق وقوانین را تغییر می دهد و هرچیزی نسبی است.

بازی تاج و تخت ؛ خیال پردازی حماسی

مذهب سلاح خطرناکی است

داستان «بازی تاج و تخت » که در فضایی قرون وسطایی روایت می شود، از دین خاصی نام نمی برد اما تمام ظواهر شبیه دین مسیحیت است. در طول چهار فصل حرفی از دین به طور جدی زده نمی شود اما در فصل پنجم مذهب وارد داستان می شود و به بهترین شکل نیز نابود می گردد!

بازی تاج و تخت ؛ خیال پردازی حماسی

 

 سرسی لنیستر در فصل پنجم سعی می کند از دین به عنوان سلاحی هوشمندانه در قبال دشمنانش به ویژه خاندان تایرل استفاده کند و به همین دلیل به گنجشک اعظم می گوید که «دین و دربار پایه های اصلی حکومت اند » و بعد به رئیس دین دارها جایگاه حکومتی و سالح می دهد تا با گناهکاران از جمله خاندان تایرل برخورد کنند؛ اما غافل از اینکه دین داران ومذهبیون افراطی با اینکه هیچ حبی به دنیا ندارند اما بسیار زیاد تشنه قدرت هستند و همین عامل باعث می شود خود سرسی نیز توسط آنها دستگیر شود. این تنفر ازدین و مذهب نیز با کفاره ای که سرسی بابت آزاد کردنش پرداخت می کند، به اوج خود می رسد و به همه نشان داده می شود که هروقت پای دین و مذهب به میان آمد،نتیجه ای جز باخت حاصل نمی شود.
منبع ماهنامه سینما رسانه شماره 460 حمید سبحانی بازی تاج و تخت اغوای شیطان

نظرات بسته شده است.