از فروش فروشنده تا غربت قاتل اهلی

قاتل اهلی ؛ سینمای خاص کیمیایی و غربت آثارش، سینمایی که روزگاری پر رونق تر و پر مخاطب تر بود. هر چند در فیلم اخیر باز هم فرم متفاوت در عدم جذب مخاطب عام بی تاثیر نبوده و نخواهد بود ولی، قصّه و هماهنگیش با فرم، اثر را به محتوایی خشن  همراه با امید، تضادها، زیبایی ها و پلیدی ها، عشق و غرور؛ و دلشکستگی ها می رساند.

از فروش فروشنده تا غربت قاتل اهلی

فیلمی نه چندان نمادین و سنگین که از کنایه های ادبی نیز بی بهره نبوده، ولی باز هم مخاطب ایرانی حال حاضر چندان اقبالی نشان نداده و فضای فیلم را نمی پذیرد، چرا که عضوی از جامعه غم زده و افسرده ایران است؛ جامعه ای  مغموم و پریشان که شادی و بی خیالی در آثار هنری را به سینمای معناگرا و عمیق، هر چند ساده و قابل فهم ترجیح داده و چندان میانه ای با سینمای استعاری و سمبولیک ندارد.
کیمیایی به این مهم توجّه داشته و از تشبیهات و نمادها کمترین استفاده بهره را برده چرا که مخاطب ایرانی را می شناسد، ولی مقیّدِ به قواعد خاصّ سینمای خود بوده و برای گیشه ارزش چندانی قائل نیست و با وجود استفاده از نمادهای واضح و مبرهن در اثر باز هم فیلم توفیق چندانی در گیشه نداشت.

از فروش فروشنده تا غربت قاتل اهلی

سروش، همان طور که از معنی واژه بر می آید فریادی آسمانیست و سیاوش نماد پاکی؛ آقا نور نماد هدایت و دینداری، و مسجد؛ نشانگر فلاح و رستگاری که همگی ساده و قابل فهمند ولی افسوس که محتوایی اینچنین واقع گرا جایی در بین آحاد مردم ندارد و شاید میزان استقبال از تولیداتی از این جنس نشانی از تغییر ذائقه در مردم باشد.

اساساً چگونه می توان از ملّتی که در خود حوصله و توانِ تفکّر و کنکاش دربارۀ یک خلق هنری، یک موضوع سیاسی اجتماعی و یا یک پدیدۀ فرهنگی را نمی بیند؛ انتظار استقبال از فیلمی پر تنش و رئالی سیاسی را داشت(حتّی با بازی مفاخری همچون پورحسینی و پرستویی)؟!

  گیشه هر چند تمام سینما نیست و سینما دارای هر سه وجه صنعت و هنر و رسانه است، ولی نشان و معیاریست برای سنجش میزان اقبال عمومی.

از فروش فروشنده تا غربت قاتل اهلی
  فیلم هایی پریشان، ضدّ اخلاقی و افسرده همچون فروشنده فرهادی نیز با تبلیغات و پروپاگاندای غرب و جریان غربزده شبه روشنفکریست که در گیشه به موفّقیّت می رسند.گویی تماشایِ اثرِ مورد تمجید غرب چشم و گوش ها را بسته بگونه ای که حتّی مخاطب نسبت به غریزه و فطرت و فرهنگ  خود هم غریبه شده تا در پازل چیده شده جریان شبه روشنفکر قرار گیرد!
  فیلمی که به شکلی از مظلومیت متجاوز به عنفی پیر و فرتوت (فروشنده ایرانی) میگوید و با رنگ و لعاب، برخورد نه چندان تند همسر قربانی این تعرّض را به تصویر می کشد، گویی جای ظالم و مظلوم عوض شده و همسر زن پاکدامن(ترانه علیدوستی) فردی متحجّر و خشن و حتّی مقصّر مرگ فروشنده فقیر هم جلوه می کند.

از فروش فروشنده تا غربت قاتل اهلی

در سکانس آخر با چهره پریشان و ناراحت شهاب حسینی و در حال گریم برای نقش فروشنده آرتور میلر (پیرمرد فقیر ساکن نیویورک)مواجهیم که با عذاب وجدانی هویدا در چهره؛در حال هم ذات پنداری با کاراکتر مشابه ایرانیست تا ناموس پرستی و غیرت ایرانی را به چالش بکشد. جالب آنکه به گفته اصغر فرهادی حتّی مردم آمریکا هم در مواجه با این مسئله (تجاوز به همسر)به صراحت اظهار میکنند که فرد خاطی را به قتل میرسانیم!

از فروش فروشنده تا غربت قاتل اهلی

  پس به هوش باشیم که بسیاری از تحولات در طول تاریخ از هنر آغاز شده؛ چه تحولات فرهنگی که در صدر اسلام از قرآن آغاز شد، قرآن که وحیی بود در قالب هنر زمان خود، ادبیات؛ و چه رنسانس در غرب که ریشه های آنرا باید در مباحث زیباشناختی و تحولات هنری قرون وسطا جستجو کرد.

نظرات بسته شده است.